عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

32

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

اى بسا پير مناجاتى كه بر ظاهر اسلام عمرى بسر آورده شب را بالونهء آب گرم ديده كرده بروز سبحهء تسبح در دست گرفته و اميدى در سرانجام كار خويش بسته ، بعاقبت چون رشتهء عمرش باريك شود ، روز اميدش تاريك شود . وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ مؤذنى بود چندين سال بانگ نماز گفته روزى بر مناره برفت ، ديدهء وى بر زنى ترسا افتاد ، در كار آن زن برفت ، چون از مناره فرود آمد ، هر چند با خويشتن برآويخت برنيامد ، بدر سراى آن زن ترسا شد ، قصه با وى بگفت ، آن زن گفت اگر دعوى راست است و در عشق صادقى ، موافقت شرط است . زنار ترسايى بر ميان بايد بست ، آن بدبخت بطمع آن زن زنار ترسايى بربست ، بيم است كه از عشق تو رسوا گردم * دفتر بنهم گرد چليپا گردم گر تو ز پى رهى مسلمان نشوى * من خود ز پى عشق تو ترسا گردم آن بيچاره خمر باز خورد ، چون مست گشت ، قصد آن زن كرد ، زن بگريخت و در خانه‌اى شد آن بدبخت بر بام رفت تا بحيلتى خويش را در آن خانه افكند ، خذلان ازلى تاختن آورد ، از بام درافتاد و بر ترسايى هلاك شد . چندين سال مؤذنى كرده و شرايع اسلام ورزيده و بعاقبت بترسايى هلاك شده و به مقصود نارسيد وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ ، او خداونديست كه توبه بندگان پذيرد ، نالهء صلحجويان نيوشد ، عيب عذرخواهان پوشد . اگر بتقدير بنده‌اى صد سال معصيت كند ، آنكه گويد تبت ، اللَّه گويد قبلت عبدى حرفت تو معصيت و صفت من مغفرت ، تو حرفت خود رها نكنى ، من صفت خود كى رها كنم . عبدى تا من توبه ندادم تو توبه نكردى ، تا نخواندم ، نيامدى ، توبه دادن از من ، توبه پذيرفتن بر من . ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا توبه كردن تو ، به ندم ، توبه دادن من بحلم و كرم توبه كردن تو بدعا ، توبه دادن من بعطا ، توبه كردن تو بسؤال ، توبه دادن من بنوال توبه كردن تو بانابت ، توبه دادن من باجابت . خبر درست است از مصطفى ( ص ) كه فردا چون مؤمنان در بهشت شوند